X
تبلیغات
وقتی دلم میگیر ه ..... وقتی تنهام ....
وقتی دلم میگیر ه ..... وقتی تنهام ....

ساکنان دریا بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند... عجب تلخ است، قصه ی عادت !!!

میخوام اعتراف کنم....

کم آوردم ....

توئی که اسمت تقدیره..سرنوشته...

 قسمته... هرچی که هست..

دست بردار از سرم.... خیلی خستم....

نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1392ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

میدونید من شاعر نیستم اینا حرفای دلمه 

اینا شعر و قصه نیست اینا درد دله محمده 

یکی باید باشه که آدم را صدا کنه..

به اسم کوچکش صدا کنه..

یک جوری که حال آدم را خوب کنه..

یک جوری که هیچ کس دیگه بلد نیست ..

یکی باید آدم را بلد باشد 

خوب  این خیلی  زیاده ؟ نه بخدا 

ولی  نمیدونم این تقدیر و قسمت چرا بد وقت پیداشون میشه

اخه به کی بگم عاشقم 

به کی  بگم دوستش دارم 

چیجوری بگیم ما همدیگرو انتخاب کردیم واسه زندگی 

اخه چرا خانواده ها که عزیزترین هر کسن باید بشن یه مانع بزرگ 

بیاید ببینید اهای خدا با تو ام هستم ببین ما از هم داریم جدا میشیم

نه واسه نخواستن   واسه همدیگه مجبوریم جداشیم  

اخه من دیگه نمیخوام خانوادش عشقمو اذیت کنن نمیخوام چشمای قشنگش خیس بشه 

اره شنیده بودم یه وقتایی اگه کسی رو دوست داری باید تنهاش بذاری 

ولی فک نمیکردم خودم تجربش کنم 

اخ که چه دردی داره 

نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1392ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

گفت خیلی میترسم؛

گفتم چرا ؟

گفت چون از ته دل خوشحالم ...

این جور خوشحالی ترسناک است…

پرسیدم آخه چرا ؟

جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد

سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!

نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1392ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

نمیدانم کدام را راضی کنم

دلی که میخواهد عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق باشد

یا عقلی که میخواهد عاقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل باشد؟!

باید بعضی از اوقات زیپ خواستن ها را بالا کشید

ودل را حبس کرد ..بازار عاشقی تعطیل

نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1392ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

سلام بچه ها واسمون دعاکنید من تهرانم خونوادم 

هم دارن میآن بچه ها واسمون دعاکنید تکلیف 

زندگیمون امشب معلوم میشه تورو خدا برامون 

دعاکنید ک همه چی ب خوبی تموم بشه و 

واسمون دعا خیر کنن نه برامون بدبختی آرزو کنن

برامون دعاکنید هیچ بی احترامی ای نشه

تورو خدا واسمون دعاکنید

نگین

نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1392ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

اخ که قلبم داره منفجر  میشه 

انتظار برای  عشق جه دردی  داره 

عشقم داره میاد 

نفسم داره میاد 

خودش  رو به اب  و اتیش  زده  داره میاد پیشم 

دویتت  دارم دختر 

منتظرتم 

بیا دیگه دارم از ذوق  میمیرم 


نوشته شده در شنبه 31 فروردین1392ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |


سلام بچه ها اولین باره داره وب محمد رو آپ میکنم و آخرین بار تنها دلیلم هم اینه که هم ب شما هم ب همه بگم من هستم و هیچ جانرفتم و به این راحتی هام نمیرم ........ و در باب دوم ازتون میخوام خواهش کنم ی سر ب وب مشترکمونم بیاید و برامون نظر دید

ببخشید محمد ک آپ کردم دوستت دارم ۲تا

                             باتشکر نگین


-----------------------------------------------------------

وای دختر تو دیونهای بخدا 

ولی  بازم ممنون اپ کردی 

مرسی نگینژ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

چیکارم داری ک بهم میگی دیوونه

دلتم بخاد

دوستت دارم

۲ تا

نوشته شده در شنبه 24 فروردین1392ساعت 8:16 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

حرف های ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

پیش از آن لحظه که با خبر شوی

لحظه ای عزیمت تو ناگزیر می شود

آه...ای دریغ و حسرت همیشگی

                                            ناگهان

                                                    چقدر زود ،دیر می شود...


نوشته شده در جمعه 23 فروردین1392ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

امـــــــــــروز یــــــک مــــــــرده شـــــــور را دیــــــــــــدم

آنچنان زیبا می شست که لکه ای هم باقـی نمیـماند

اما نمی دانم چرا پدرم از او خوشش نمی آید!

ومدام گریه میـکند و همش نفرینش . . .میکنه 

او که مرد خوبی است ، من دوستش دارم

فقط فقط کاش ناخن هایش را میگرفت

تمام بدنم را زخم کرد.

نوشته شده در جمعه 23 فروردین1392ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

خوبه تو وبم چندتا نوشته دارم که وقتی که
 دلم  میگیره  وقتی  تنهام ..

بهشون سر بزنم و یادم بیاد یه موقعی عزیز دله ......چ.ند نفر بودم


سلام دوستای عزیزم

این بار من اومدم آپ بذارم٬ میدونم مثل عزیزترین کسم بلد نیستم خوب بنوسیم!!! ولی خب تو این چند روز نبودن محمدم دوست ندارم اینجا سوت و کور باشه...

تا خودش برگرده و دوباره هممون از بودن در کنارش لذت ببریم

از همتون میخوام واسش دعا کنین...

من فقط اینجا رو آپ میکنم بنابراین همه ی کامنت هاتون نخونده میمونه تا محمدم خودش بیاد وجواب بده

دوستتون دارم

بهار

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط بهار سال 91.2.1
نوشته شده در جمعه 23 فروردین1392ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

کاش می دونستین محمد ،  سکوتشم حرف داره

حرفام حرف دله  

من حتی خنده هام هم  حرفه

کاش میدونستین

ای کاش  میشد همه ی این حرفا رو براتون تفسیر کنم

کاش میدونستی کاش می فهمیدی،

کاش و صد کاش نمی ترسیدن که مبادا دل محمد پیشه دلت گیر کنه،

من یکمی زودتر از خیلی دیر،

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.

نترسین ، سایه ها بوی منو به سمتتون نمیاره

کاش میدونستین 

چه غریبانه دنبال دلم میگشتین 

ولی دیگه اون موقع خیلی دیره 

ولی محمد دیگه  نیست حتی جواب سلامت رو بده 

اخرش میفهمین محمد عاشق  بود 

محمد عاشق زندگی  کرد 

محمد عاشق مرد


نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1392ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

سلام وبلاگم 

اخ که چقدر  داغونم 

یادته گفتین چرا خدا  رو فوش  میدم 

دیدی به محمد خنده  نمیاد دیدی خوشبختی  برام تصوره 

همه ی  دنیا جمع شدن که من یه لبخند نزنم واسه اینه حالم از خدا و پیغمبر بهم میخوره

اخ که  حالم بده دیگه داشت یادم میرفت بدبختیام ولی من باید با بدبختی 

زندگی کنم  میدونی هیچکس  رو ندارم هیچکس دوستم نداره 

هیچکس  نمخواد بفهمه  منم ادمم هیچکس   حرفم و نمیفهمه 

میخام بمیرم د تمومش  کن اگه خدایی چرا نشونم نمیدی

چرا ثثابت نمیکنی هستی تمومش  کن   دیگه خستم

بریدم دلم قرق هزار غمه بی دوا ست 

دوای دردم مرگه فقط مرگ 

دوست دارم بخوابم 

دیگه بیدار نشم

این ارزئه

منه

نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1392ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

درد مرا
شمعی می فهمد
که برای دیدن یک چیزِ دیگر
آتشش میزنند

نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1392ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

کاش میشد:بچگی را زنده کرد

کودکی شد،کودکانه گریه کرد

شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود

آن قیامت، که دمی بیش نبود

فا
صله با کودکی ها مان چه کرد ؟

کاش میشد ، بچگانه خنده کرد

نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1392ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

شیشه نازک احساس مرا دست نزن !
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا میفهمد…
کو کجا رفت؟که احساس مرا خوب فروخت!!!
.-*((MoHaMaD))*-._

نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1392ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

12 ماه گذشت ... 

بعضیا دلشون شکست ... بعضیا دل شکوندن ... 

خیلی ها عاشق شدن ... خیلی ها تنها موندن ... 

خیلی ها رفتن ... خیلی ها اومدن ...

گریه کردیم و خندیدیم ... 

زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت ...

 آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری 

آغاز روزهایی باشه که آرزو داری .

"سال نو همه دوستای خوبم مبارک "

نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1391ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

ســـرِ خــــاک مــن ...
اونـی که بيشـتر اذيتم کرد بيشـتر گريه ميکنه ...
اونـی که نخواست منو ببینه بالاخره مياد ديدنِ جسـدم ...
اونـی که حتی نيومد تولدم زير تابـوتـمـو گرفته ...
اونـی که سـلام نميکرد مياد برا خدافظــی ...
عــجـــب روزيــــــه اون روز ...!!:)من که بی صبرانه منتظرشم:)

نوشته شده در شنبه 26 اسفند1391ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

خستــه شدم . ..

روحــم مـي خواد بره يه گوشه بشينه

پشتش و بكنه به دنيــا

پاهاشو بغـل كنه و بلند بلند بگه :

من ديگــــــــــــه بــازي نمي كنم

شمـاها جــر می زنیـــــــــــــــــد ....


-گناهانم را دوست دارم!

بيشتر از تمام کارهاي خوبي که کرده ام،

مي داني چرا ؟!
آ
ن ها واقعي ترين انتخاب هاي منند...

نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1391ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

گـاهي اگـر تـوانـستي ...
اگر خواستـي ...
اگر هنـوز نـامي از مـن در سر داشتـي نـه در دل!
در كـوچه ي تـنهايـي ِ مـن قـدمي بـگذار
شلوغيه كوچه ظاهريست نترس بيا نگاهي پرت كن و برو !!

نوشته شده در شنبه 28 بهمن1391ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

صداي چرخاندن کليد است در قفل.

عشق،

باز نشدن آن.

کاري که ما بلديم اما...

باز کردن در است با لگد

,

نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن1391ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |


اين جسد يک پسر عاشق است كه در كنار قبر دوست دخترش خود كشى كرد
اين پسر كه عاشق دختر ميشه که خانواده دختره اون رو بهش نميدن 
و ميگن دخترمون الان سنش كم است. بزار يك دو سال بگذره.
 بسره ميره انگليس هر روز با موبايل و اينترنيت با دختره در ارتباط بود.
بهش ميگه هر چه زودتر برميگردم دوباره ميام خواستگاريت ولى
 خانواده دختره فيسبوك و موبايل رو از دختره ميگيرن تا ازهم خبری نداشته باشن. 
دختره رو ميدن به يكى ديگه. روزى دختر از يه رفيقش موبايل ميگيره با پسره تماس
 ميگيره ميگه منو به اجبار دادن به يک پسر ديگه قراره 2 روزه ديگه عروسى بكنيم . 
پسره ميگه نميزارم ، تو مال منى. دختره ميگه بدنم يا مال تو است يا مال خاك.
شب عروسى دختر وقتى ميرن اتاق، ميره دست شویی و 
اونجا شاهرگ خودشو ميزنه و ميميره
پسر برميگرده ميبينه عشقش بخاطر اون خودشو كشته، 
ميره سر قبر دختره اونم خودشو ميكشه . :(
 ♥
كردستان عراق.اربيل

نوشته شده در یکشنبه 22 بهمن1391ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |


                          
            ¤¤¤¤¤¤¤¤¤             -¤¤¤¤¤¤¤¤
       ___¤¤¤¤¤-----------------¤¤¤-¤¤¤-------------¤¤¤
   ¤¤¤¤¤--------------سلامي به تلخی تنهایی ---------------¤¤¤
¤¤¤-هرگز به کسي اجازه نده تا روياهاي تورا زير سوال ببرد-¤¤¤
¤¤¤-----------------------------------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤--در سراشيبي که نامش زندکيست--------------------------------¤¤¤
¤¤¤------باهمه بيگانگيها ميروم------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤----------در سکوت سرد غمگين زمان------------------------------¤¤¤
¤¤¤--------------بي هدف بي يار و تنها ميروم------------------------¤¤¤
_¤¤¤----------------در سراشيبي که نامش زندگيست------------¤¤¤
__¤¤¤------------------مي روم شايد که در دشت بزرگ--------¤¤¤
____¤¤¤-------------------باز يابم آنچه را گم کرده ام--------¤¤¤
______¤¤¤------------------موفق باشي-----------------¤¤¤
_________¤¤¤------مهربانم درود بيا پيشم---------¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤-- I LOVE YOU---¤¤¤¤¤¤
_____________¤¤¤--------------------------¤¤¤
________________¤¤¤---------------¤¤¤
___________________¤¤----------¤¤
____________________¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
______________________¤¤¤

نوشته شده در شنبه 14 بهمن1391ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

يه زخم کهنه روي بالم يه آسمون که چشم به رام نيست

به غير واژه غريبي چيزي توي ترانه هام نيست

حتي يه آيينه پيش روم نيست که اسممو يادم بياره

تنها ترين مسافر شب تو خلوتم پا نمي ذاره

ازم نخواه با تو بمونم تو هيچي از من نمي دوني

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمي موني


نوشته شده در جمعه 13 بهمن1391ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

هرگاه ازشدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند
 خنجر خیانتی را که در پشتم فرورفته درمی آورم ---
میبوسمش ---
صیقلی عاشقانه ---
اندکی نمک به رویش...
نوازشش کرده ---
دوباره بر سرجایش میگذارم -------
ازقول من به آن
" لعنتــــــــــی"
بگویید :
خیالش تخت،،،
من دیوانه،،، هنوز به خنجرش هم
وفـــــــــــا دارم ... !

نوشته شده در جمعه 6 بهمن1391ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

خیـــــــــلی حرف است
که تو هــر روز در گلویت،
خاری کُشنده احساس کنی

برای کسی که
"بدانی"

حتّی یک بار در عمرش
به خاطرِ تو بغــض هم نکرده است...!

نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن1391ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

وای جقدر   حالم   بده

فک نمکردم  یه روز  باز اینجا بنویس 

فقثط بدونید من داغونم خیلی خیلی با زم تنهام 

همین 


نوشته شده در جمعه 29 دی1391ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

تو چه گفتی سهراب؟
قایقی خواهم ساخت ...
با کدوم عمر دراز؟
نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند
با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد
سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت
پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت
بیخیال قایق ....
یا که میگفتی ....
تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
این سخن یعنی چه؟
با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد
ورنه این شعرو سخن
یک خیال پوچ است
پس اگر میگفتی ...
تا شقایق هست، حسرتی باید خورد
جمله زیباتر میشد
تو ببخشم سهراب ...
که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم
بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا
بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم
زندگی رویا نیست
زندگی پردرد است
زندگی نامرد است، زندگی نامرد است!

نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1391ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

مردونگیتو

با شکستن دل دختری که دیوونۀ تو ه

ثابت نکن . . .

مردونگیت رو

با غرور بی اندازت به دختری که عاشقته

ثابت نکن . . .

مردونگیت رو

زمانی میتونی نشون بدی که احساس دختری رو که

با تموم تنهایش و صداقتش به توتکیه کرده

رو " درک " کنی . . . !!!

دل شكستن هنر ني

 هر وقت تونستي با تيكه هاي شكسته يه نفر 

براش يه دل ديكه بسازي هنر كردي
نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1391ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

سلام به همه باعرض پوزش از  دیر اومدم 

ببخشید نتونستم سر بزنم 

بچه ها این نظر رو یه دوست گذاشته ازم خواسته من اینو بزارم تو وبم

 منم اطاعت  کردم فقط دوست خوبم

 مجبور شدم اسم مخاطب شما رو پاک کنم

 به من حق بده داداشم ممنون


اقای محمد لطفا این نظر رو هم تایید کن...اگه خواستی بزار توی صفحه وبلاگت تا ببینه اون کسی که باید ببینه.

اقا محمد نمیدونم کی هستی و اصلا نمیشناسمت ولی این خانوم رو خیلی خوب میشناسم
میخوام ازش بپرسم واسه چی میای اینجا و این حرفارو میخونی و یه گل همیشه نظر میزاری؟؟لذت میبری که خودتم یکی رو همین جوری بدبخت و فلک زدش کردی خیلیم راحت راهت رو کشیدی و رفتی؟
همیشه کسی که میره محکومه؟؟؟نه خانوم ..بگو چرا میاد؟چرا میمونه؟چرا میره؟
نه خانوم خوشگل...نه خانوم زیبا...شما جواب خودت رو بده که چرا؟؟چرا اومدی گفتی دوستت دارم؟؟؟چرا با گریه گفتی عاشقت شدم؟؟چرا تا طرفت گفت منم دوستت دارم و عاشقتم و میخوامت تو یهو یادت افتاد باید بری؟؟؟
من بد بودم؟؟بدردت نمیخوردم؟؟؟چرا موندی از اول؟؟؟چرا گفتی عاشقم شدی با گریه؟؟؟چرا تا من گفتم منم عاشقتم تو یاد رفتن افتادی؟؟؟
نه خانوم شما فقط یه مشکل دارین...شما ادم نیستین..شما کثیفین.
میای اینجا میخونی زار زدن یه پسر رو که چی؟که لذت ببری اره؟؟؟شما کثیفین...شما لایق نفرینین.
محمد من نمیشناسمت نمیدونم کی هیستی و چی گذشته بر تو...ولی تا چند خط خوندم از حرفات انگار حرف خودم بود.
منم یکی اومد تو زندگیم...بعدم رفت.
اون بهم گفت دوستم داره بهم با گریه گفت عاشقم شده و داره میمیره از دوریم...همین  که اینجا برات گل میزاره.

گفتم من نمیتونم مردت باشم.....گفتم من کم دارم...گفتم من لایقت نیستم...گفتم و گفتم و گفتم.
اخر دلمو دادم بهش...روحمو دادم بهش...ولی تا من روحم و قلبم دادم بهش اون جا زد...اون ول کرد و رفت...گفت نمیتونم...گفتم تو بدردم نمیخوری...گفتم ما باهم نمیسازیم...گفتم و گفت.
من فقط میتونم لعنتش کنم....فقط نفرینش میکنم....فقط براش درد و غم ارزو میکنم...چون فقط لایق اینه.
من بد بودم اره ولی از روز اول همین بودم باهات...من بدردت نمیخوردم اره ولی خودم گفتم بدردت نمیخورم...من باهات نمیساختم اره ولی از روز اول ناسازگاریمون وجود داشت.
ولی چرا پس گفتی دوستم داری؟چرا با گریه گفتی عاشقم شدی؟چرا؟؟؟
چرا وقتی من گفتم عاشقت شدم یهو فهمیدی من بدردت نمیخورم و باهام ناسازگاری؟
چون فقط یه بازیچه میخواستی یه مدت باهاش سرگرم باشی...چون یکی پیدا شده بود مثل همه که همیشه گفتی از راه نرسیده نگفته بود عاشقتم و مثل تمام پسرای اطرافت دنبال خوابیدن باهات نبود.....چون فرق داشت با بقیه و هرجوری شده باید بدستش میاوردی...حتی به قیمت نابود کردنش....روز اول گفتی تمام پسرها تا باهاشون حرف میزنم عاشقم میشن تو اینجوری نباش...ولی مشکل من همین بود که اینجوری نبودم که اومدی سراغم که ببینی این یکی چرا عاشق منه شاهزاده نشده باید هرجوری شده نابودش کنم تا بشه مثل بقیه.
نفرینت میکنم.برات ارزوی درد و رنج میکنم تا روز مرگت.
اقای محمد بزار بخونه نظر منو...بزار لذت ببره که هنوزم دارم به فکرش رنج میکشم....بزار لذت ببره که من اینقدر احمقم و نمیتونم مثل اون کثیف باشم و دروغ بگم و زیر حرفم بزنم....تا روز مرگم زیر حرفم نمیزنم.

اقای محمد حرف یکی رو مثل خودت رو بزار توی وبلاگت تا بخونن همه....تا همین مثلا ادمم بخونه ببینه هنوزم همه چیز یادمه.


نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1391ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |

مرا پا برهنه خواند آنكه در راهش كفشهايمپاره شد

بر انچه گذشت و انچه شکست حسرت نخور

 زندگی اگر زیبا بود با گریه شروع نمیشد..

نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر1391ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط .-*(( MoHaMaD ))*-.| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ