ساکنان دریا بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند... عجب تلخ است، قصه ی عادت !!!

سلامتی روزی که بی اجازه لختم میکنن  و 1 غریبه منو میشوره  

و بقیه بی اجازه  از پشت

شیشه نگام میکنن

سلامتی روزی ک ازم واسه لباسم اجازه نمی گیرن

و 1 پارچه سفید تنم میکنن 
سلامتی روزی که بستگانم بیشتر از 10 نفر نیستن

 و منو رو سرشون گذاشتند  و حلوا حلواا میکنن  

و  وقتی پیششون بودم تیکه تیکه ام میکردن 

سلامتی روزی که عجله دارن تا از بدن سردم راحت شن و شتابان

میذارنم  توی نعشکش 

سلامتی روزی که واسه خوابوندنم  

تو قبر  2 نفر  ب زحمت میوفتن  تا تو قبر جا شم،

سلامتی روزی که همه از بالا ب  تنهایی رختخواب جدیدم نگام 

میکنن، سر خاک من ... اونی  که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه....

اونی که منو نخواست .. بالاخره

 میاد دیدن جسدم... اونی که  حتی نیومد تولدم .. زیر تابوتمو میگیره..

اونی که سلام نمیکرد  میاد برای خدافظی.

عجب روزیه اون روز  حیف که خودم نیستم...........

یه روزی  میرسه 

یه ملافه ی سفید پایان میدهد به من به شیطنت هایم به بازیگوشی هایم

خنده های  بلندم روزی که همه با دیدن قطعه  عکسم بغض میکنند و میگن:

دیونه ما دلمون واست تنگ شده 

! پس کجایی..

+ تــاریـخ   جمعه 21 آذر1393  ساعـت 9:7 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

ازکجاشروع کنم؟
ازعشقم؟ از رفیقم ؟نه
ازبابام؟اینم نه...
آهااول ازمامانم...
مامانی؟یادته ازدستم عصبانی میشدی میگفتی ایشالاجوون مرگ شی بچه ؟
دیدی توجوونی رفتم؟
یادته میگفتی خیرنبینی؟دیدی اززندگیم خیرندیدم؟
دیدی دعات گرفت؟؟؟
پ حالاواسه چی گریه میکنی داد میزنی میگی توروخداپاشومحمد...
صداتومیشنوم مامان ولی نمیتونم جوابتوبدم...
بابا،؟ بابای همیشه عصبانیم!؟
توروخداتودیگه بخاطرمن گریه نکن...
بخاطرمنی ک ارزشی واست نداشتم...
صدام نزنین ک بیدارشم...بخدانمیتونم...واس همیشه خوابیدم...
یه چی بگم؟
ب این زودی خاکم نکنید...دوباره غسلم بدیدآخه من دلم هنوزخونه...

رفیق بیشترین حرفوباتودارم...ولی حرفای دلم روهیچ وقت کسی نفهمید...فقط ی روزمورچه هامیفهمند...روزی ک زیرخاک گلوموبه تاراج میبرن...
رفیق گریه نکن نبینم اشکاتو
من خیلی دوست داشتم ولی باورم نکردی
فقط ی خواهش دارم ازت...
ب مرده شوربگوناخوناشوکوتاه کنه...
بدنم زخمیه...
توکه بهم رحم نکردی...
نااقل اون مداراکنه.........
ب قول خودت رفتنی بایدرفت...
منم رفتم

حرف آخرم...
غریبه...
تویی ک بعده من جامو میگیری
مراقب عشقم باش
تنهاش نزار

+ تــاریـخ   جمعه 7 آذر1393  ساعـت 10:25 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

خوش بحال اونايى كه عشقشون تنهاشون نميذاره.
خوش به حال اونى كه عشقش بش ميگه ببين ديوونه...هم من مال توام هم تو مال من،پس ديگه فكراى بيخود به سرت نزنه.
خوش به حال اونى كه ميدونه به نگاه عشقش هيچكس قشنگ نمياد جز خودش.
خوش به حال اونى كه به عشقش ميگه ديگه ميخام برم،عشقش نگا ميكنه تو چشماشو ميگه:مگه فقط مسئوله خودتى؟دل من چى؟بيخود ميكنى كه ميگى ميخام برم....
خوش به حال اونى كه واسه عشقش بهترينه...
خوش به حال اونى كه ميدونه هرچقدم كه دور باشه جاش تو دل عشقش دس نخورده ميمونه...
خوش به حال اونى كه نگاه عشقش دنبالشه...
خوش به حال اونى كه اخم عشقشو فقط موقع غيرتى شدنش ديده...
خوش به حال اونى كه نگاه سردى از عشقش نديده.
خوش به حال اونى كه از دستاى عشقش جدا نشده.
خوش به حال اونى كه شب تا صبح اشك نريخته.
خوش به حال اونى كه به اين فكر نكرده:يعنى الان با كيه....
خوش به حال همه ى اونايى كه بهم رسيدنو شب رسيدنشون پسره به دختره ميگه:ديدى؟؟ديدى بالاخره مال هم شديم؟؟

+ تــاریـخ   جمعه 7 آذر1393  ساعـت 4:12 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

ﻣـیاﺁﯾــﻢ
ﺩﺭﺩﺎﻢ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺍﯾــﻦ ﺻﻔﺤـ ﻩ ﯼ ﻣﺠـﺎﺯﯼ
ﻣﯿﻨـﻮﯾﺴــﻢ
ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭽـﻮﻗﺘـــ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ
ﻣـﻦ ﺍﯾﻨﻬـﺎ ﺭﺍ ﻭﺍﻗﻌـﯽ "ﺩﺭﺩ " ﻣﯿﮑﺸــﻢ....

_~°{{MoHaMaD}}°~_

+ تــاریـخ   شنبه 24 آبان1393  ساعـت 10:25 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

الو ... الو ... سلام .

کسی اونجا نیست ؟

مگه اونجا خونه خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمی ده ؟!

یهو یه صدای مهربون به گوش کودک نواخته شد ، مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

- خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم ، قول داده امشب جوابمو بده .

- بگو من می شنوم .

کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم .

- هر چی می خوای به من بگو ، قول میدم به خدا بگم .

با صدای بغض آلودش آهسته گفت : یعنی خدا منو دوست نداره ؟؟؟

- فرشته ساکت بود ... بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت :

نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه ؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغضش شکست و بر روی گونه اش غلتید با

همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه سکوت ندایی در گوش و جان کودک طنین انداز شد :

<< بگو ... زیبا بگو ... هر آنچه را بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ... >>

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت :

خدا جون ، خدای مهربون می خواستم

بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم ، تو رو خدا ...

<< چرا ؟ این مخالفت با تقدیر است . چرا دوست نداری بزرگ شوی ؟>>

آخه خدا من تو رو خیلی دوست دارم .

قد مامانم ده تا دوستت دارم اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم ؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن .

مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی با تو دوستم .

مگه ما با هم دوست نیستیم ؟

هان پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟

چرا بزرگا حرفاشون سخته سخته ؟ مگه اینطوری نمیشه باهات حرف زد ؟

خدا پس از تمام شدن گریه و حرف های کودک گفت :

آدم محبوب ترین مخلوق من چه زود خاطراتش

را به ازای بزرگ شدن فراموش می کند .

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من

را از خودم طلب می کردند تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت .

کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان می خواستند عزیزکم دنیا برای تو

خیلی کوچک است بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...

و کودک در حالی که لبخندی شیرین و آرام بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق فرو رفت .

_~°{{MoHaMaD}}°~_

+ تــاریـخ   سه شنبه 20 آبان1393  ساعـت 9:55 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﻦ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﮕﻪ ﭼﻪ ﻣﺮﮔﺘﻪ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺨﻮﺷﯿﻢﺷﺪﻩ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣـــــﺠﺎﺯﯼ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺷﯽ ﺑﻬﻢ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺭﺩﻡ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺣﻤﻪﺩﻟﻪ ﻫﻤﻪ ﺷﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺣﻢ ﺩﻟﻢ ﻧﺸﺪ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺍﻫﻨﮕﯽ ﺯﺩﻡ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﻐﻀﻤﻮﺟﻠﻮ ﻫﻤﻪ ﻗﻮﺭﺕ
ﻣﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﻨﻢ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻢ
ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﻦ++
_~°{{MoHaMaD}}°~_

+ تــاریـخ   سه شنبه 20 آبان1393  ساعـت 3:10 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

ﺳــــﺮﺩ ﺷــــــــــﺪﻡ...
ﺁﻧﻘــــــﺪﺭ ﮐـــــﻪ ﺍﺯ چشم
ﺩﻧــــــﯿﺎ ﺍﻓـــﺘــــــــﺎﺩﻡ....!!
تمام آرزوى امشب من،
نديدن فرداس...!
بعضــــــــی دردها گفتـــــنی نیستن ...
نــــــگو محرم نــــــــِــستم!!!
نـــــــــــَه....
تــــــــو مَحرم ترینـــــــــی بر ا مــــَن....
امــــــّــا بعضی دردا گفــــــتن نــــــَـداره....
مــــــــرور بعضی دردا آنـــــــــــقَدَر درد داره که تــــکرارش حــــــتی برای خــــودم هم سَنگـــــــینه...
آنــــــقَدَر سنــــگین که به زانــــــــو می اندازم...
بغــــــض چشمام رو که دیدی بغــــــــض نــــَکن...
لــــــَرزش دستام رو که دیـــــدی هیــــــچی نــــگو...
فَقــــَــط دستمو  بگیر...
هیــــــــــچی نگـــــو...
بعضـــــــی دردا با دلــــــداری سَبُک نِمیشه...
بِخُدا بیشتر دردم مـــــــیآد...
بعضــــــی دردا بــــــــ ـــــَد دردی هـــــَستن 

+ تــاریـخ   سه شنبه 20 آبان1393  ساعـت 2:53 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

نیستش

نمی دونم کجاست !

چه می کنه !

ولی می دونم که ندارمش

هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم

نه نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم

نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم :

هنوزم دوستت دارم .

آخه تو حول و ولای پریشونیه

تورو نداشتن تو گیرو داره :

” ای بابا دله تو هیچ محمد،

حال اون خوش باشه!

” ای بی مروت !

دیگه دلی واسه محمد می مونه ؟

که مثل دله  یه کبوتر بتپه

که با شما از جونه زندگیش بگه ؟

بگه که هنوز زندس ؟

اگه صدا صدای منه

اگه محمد نفسه توه

بزار که اون خوش غیرت بدونه که دل

 این دله محمد 

دیگه دل نیس ، دیگه دل نمیشه

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

+ تــاریـخ   چهارشنبه 14 آبان1393  ساعـت 2:17 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر

در میان گریه بر احوال خود خندیده ام

+ تــاریـخ   جمعه 9 آبان1393  ساعـت 7:56 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

درسته شکستم واست بغضمو
درسته دلم رو به دریا زدم
باید اعتراف منو بشنوی
دیگه کم آوردم دیگه جا زدم
نمیخوای بمونی نمیخوام بری
فقط یک نفر از یاد میبره
تو میری ولی من میمونم
خودت قضاوت کن کی اینجا عاشق تره

دارم جای خالی تو حس می کنم
بزار بشکنم بغضمو با شکوه
تو تنها یه عکسی تو یه قابو من
نشستم همینجا درست رو به رو
ازت هیچی جز خاطراتت نموند
توی ساک تو خاطرات منه
با این نامه های نخونده هنوز
چراغ اتاقم تا صبح روشنه

محاله کسی جز تو خوبم کنه
هوای منو این روزا داشته باش
نفس کم آوردم به جون خودت
نفس روی زخم عمیقم نپاش
داری میری و حال و روزم بده
تو میری که همزاد این درد شم
می جنگم بدستت میارم ولی
میجنگم پای عشق تو مرد شم
میجنگم پای عشق تو مرد شم..

دارم جای خالی تو حس می کنم
بزار بشکنم بغضمو با شکوه
تو تنها یه عکسی تو یه قابو من
نشستم همینجا درست رو به رو
ازت هیچی جز خاطراتت نموند
توی ساک تو خاطرات منه
با این نامه های نخونده هنوز
چراغ اتاقم تا صبح روشنه

+ تــاریـخ   جمعه 9 آبان1393  ساعـت 7:40 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 
بهار پشت زمستان بهار پشت بهار....

دلم گرفت؛ از این گردش و از این تکرار
 
+ تــاریـخ   جمعه 9 آبان1393  ساعـت 7:36 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

خستم 

بابا بخدا خودمم دوست ندارم انقد غمگین بنویسم 

منم ادمم دوستدارم شادباشم بگم بخندم ول نمیشه نمیزارن 

شما جای من باشید به کسی که بهت میگه دوست دارم عاشقتم 

اس بدی بگی عزیزم معلومه امروز کجایی / خوبی / چکار میکنی ؟

جواب این باشه : به شما ربطی نداره ... دیگه بمن اس نده   .. بعد بگه بای 

چه حالی میشید ؟ بعد بپرسی چرا ؟ ج نده 

بعدا فرداش بگه میخواستم ببینم چقد دوسم داری .

داغون نمیشید . بهت بگه بهت شک دارم تو با کسه دیگه ی سر گرمی 

بعد بگه اینو گفتم دعوامون بشه بیشتر با هم حرف بزنیم ..

چیکار میکنید ؟ اخه  منم ادمم ؟ منم دل دارم ؟ 

خستم . خستگی که دیگه خستگیش در نمیره درد میشه درد 

تحمل ادم حدی داره .... اندازه ی داره .....

اونم من که تازه از بیمارستان اومدمم 

حالا من نباید یغه همه رو بگیرم و با خودمم لج کنم 

خدایا مگه من چیکار کردم که ارامش برام شده ارزو چیکار کردم 

د اخه زبونم نداری بگی بدونم چه غلطی کردم 

دل کی رو شکوندم که حالا دلموهزار بار میشکنن و

به تیکه تیکه هاشم سنگ میزنن چیکار کردم

شماهایی  که محمدو چند ساله میشناسید

تا حالا دیدین دل بشکنه 

بخدا همیشه شکوندنم خوردم کردن  خورد بسمه   بخدا بسمه

+ تــاریـخ   جمعه 9 آبان1393  ساعـت 7:6 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

دلم امشب چه گرفته رو لبام خنده ها مردن
همه آدما انگار منو از یاد دیگه بردن

بابا جان من عشق نخوام باید کی رو ببینم 

میخوام بشم مثل بقیه پسرها 

میخوام دوست دختر داشته باشم نه عشق 

اههههههههههههه 

 

+ تــاریـخ   دوشنبه 5 آبان1393  ساعـت 11:55 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

دلم گرفته اسمون
نمیتونم گریه کنم

شکنجه میشم از خودم
نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها
رو سینه من اومده

اخ داره باورم میشه
خنده به ما نیومده

دلم گرفته اسمون
از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی
یه عمره که در به درم(2)

حتی صدای نفسم
میگه که توی قفسم

من واسه اتیش زدن
یه کولبار شب بسم

دلم گرفته اسمون
یکم منو حوصله کن

نگوکه از این روزگار
یه خورده کمتر گله کن

منو به بازی میگیرن
عقربه های ساعتم

برگه تقویم میکنه
لحظه به لحظه لعنتم

اهای زمین 
یه لحضه تو نفس نزن 

نچرخ تا اروم بگیره 
یه آدم شکسته تن

+ تــاریـخ   یکشنبه 4 آبان1393  ساعـت 11:14 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

دلمو دست تو دادم من دل تنگ احساسی 
نمیزاری که تنها شم تو رو من خیلی حساسی
دلمو دست تو دادم دلمو آسمونی کن
همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کنی
چه روزا ها حالمو دیدی چه شبایی که رسیدی
تو صدای دل تنهای منو شنیدی
تو که دردامو میدونی تو که چشمامو میخونی
بده بازم به دل من یه نشونی
دلمو دست تو دادم من دل تنگ احساسی

 

+ تــاریـخ   شنبه 3 آبان1393  ساعـت 11:57 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ ﮔﻞ ﮐﺪﻭﻣﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ ...!!!
ﭼﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ ...
ﺗﺮﺱِ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺑﻮﺩ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺶ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ
ﭼﭙﺶ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ...!!!
ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ... ﭘﻮﭺ ﺑﻮﺩ،،،
ﺍﺷﮑﻢ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ ﺭﻭﻭ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ...
ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﺒﻮﺩ؛ﻭﻗﺘﯿﮑﻪ ﺑﺎﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﺷﮑﻤﻮ
ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ...
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ : ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻫﻢ ﭘﻮﭺ ﺑﻮﺩ ... !!!

(ﺁﻧﮑﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﻭﺩ؛ﺑﻪ ﻫﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻣﯿﺮﻭﺩ ) ..

+ تــاریـخ   جمعه 2 آبان1393  ساعـت 2:51 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 
  • دختری عاشق پسری بود .
  • پسر  اصلا حتی  به او نگاه هم نمیکرد.
  • چرا که دختر چادری بود!
  • پسرک هر روز دخترای زیبا  را سوار میکرد و
  • با خود  به تفریح و گردش میبرد .
  • ماشین گرانبهایی   داشت و دختران  زیبایی اطراف او جمع میشدند.
  • دخترک عاشق هر روز از دور اشک میریخت
  • و از دور پسر را  نظاره میکرد .
  • روزی استاد پای تخته نوشت عشق چیست ؟؟
  • هر کسی روی تخته چیزی نوشت .
  • پسر نوشت پــــــــول و دخترک  اسم  پسر مورد علاقه اش را نوشت .
  • همگی خندیدند !
  • پسرک از خنده دیگران عصبانی شد  و اقدام به تلافی  نمود.
  • زیبا ترین پسرای دانشگاه را نزدیک دخترک میفرستاد
  • تا بتواند بفهماند  دروغ میگوید .
  • اما بی فایده بود .هر کاری   کرد نتیجه  نداشت.
  • پسرک هر روز در فکر بود و دیگر با دختری  گردش نمیرفت.!
  • روزی دختر تنها در دانشگاه قدم میزد.
  • پسرک صدایش کرد.
  • دل دختر لرزید و  به سمت عشقش نگاه کرد .
  • پسرک گفت میخواهم عشق دروغی ات را نشانم دهی!
  • دخترک با قدم های صداقت جلو رفت  و
  • همان لحظه چادرش را از سرش در آورد
  • وقتی نزدیک پسرک شد پسرک گفت:
  • لازم نیست چادرت را در بیاوری!
  • تا به حال چشم هایی به این معصومی  و صادق ندیده بودم .
  • تو واقعا زیبایی!

.........................................................................

این یعنی من ؟ لامصب محمد کجا خوشگل بازی کرده 

حیف که نمیشه عکست رو بزارم انوقت رای میگرفتیم 

ببینیم از تو خوشگل ترم هست /

+ تــاریـخ   شنبه 26 مهر1393  ساعـت 11:28 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

توبه کردم که دگر بـــاده پرســـــتي نکنم
نخــورم مِـــي، نکشم عربده،مســـــتي نکنم
مســت بودم که چنين توبه به مســــتي کردم
عهـــــد بستم که دگر مِـــــي نخورم درهمه حال
يارب يــار اگر ســاقي شد و مي بدهد من چه کنم؟
"_.-*((MoHaMaD))*-._"

+ تــاریـخ   چهارشنبه 23 مهر1393  ساعـت 11:57 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

سلام 

بچه ها همتون میدونید محمد دست رو هر دختری بزاره نه نمیشنوه 

نه خوشگلم نه خوش تیپم نه پول دار

ولی اداب معاشرت رو خوب بلدم 

خوب بلذم دوست داشتنم رو ثابت کنم 

ولی این نامزد ما نمیدونم چرا هر کار میکنم

میگه دوسم نداری کمک کنید  بگید

چیکار کنم 

+ تــاریـخ   چهارشنبه 23 مهر1393  ساعـت 11:42 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

 

دیگه میخوام تنها باشم

 

و هیچکس و دوست نداشته باشم 

+ تــاریـخ   یکشنبه 20 مهر1393  ساعـت 5:13 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

این اخرین باره که برات  به یادت مینویسم 

میدونمم که میخونی 

پس خوب گوش کن و بخون 

خط زدن من پایان من نیست،

آغازبی لیاقتی توه

همیشه بهترین هابرای من بوده وهست

 اگرمال من نشدی،قطعابهترین نبودی.

این تونیستی که منو فراموش کردی،

این منم که به یادم اجازه نمی دم ازنزدیکی ذهن توعبورکنه

.صحبت ازفراموشی نیست،صحبت ازلیاقته.

محکم تراز اونم،که برای تنهانبودنم آنچه که اسمش راغرورگذاشتم

برات به زمین بکوبم.

احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداختنش فقیر بودی.

تا حالا هم که صبر کردم واسه خودم بود

اخه من مرد بودم و پایی کارام واستاده بودم 

ولی تو نخواستی و نیومدی

الاغ که نیستم تا حالا نتونستی تماس بگیری 

باشی هرچی بود عشق بود و پاش واستادم 

عقده های عشقت شد سرطان و تموم جونم رو گرفت 

حالا که از بیمارستان اومدم و  زندم 

میخوام زندگی کنم 

میخوام ازدواج کنم بسمه دیگه 

اره دیگه محمد مرد و این یکی دیگس 

عشقم دنیام بود ولی حالا دنیام نامزذمه 

مثل پنجه افتاب میمونه و از همه اونا که باهاشون بودم سر تره 

از معرفت که تمامه دعای اون بود که زندم نگه داشت 

14 شب تو کما بود واسه کی واسه چی 

واسه احمق بودن خودم من عشقم کنارم بود و من 

1000 کیلو متر دورتر دنبالش بودم 

الانم تمام وجودم رو میدم بهش و 

با هیچکس عوضش نمیکنم 

از خدا میخوام زودتر بیاد زیر سقف خونم

بچه ها برام دعا کنید 

"_.-*((MoHaMaD))*-._"

+ تــاریـخ   یکشنبه 20 مهر1393  ساعـت 1:20 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

هيچ وقت يكي را با تمام وجودت دوست نداشته باش

يك تكه از خودت را نگه دار براي روزهايي كه

هيچ كس را به جز خودت نداري..

+ تــاریـخ   شنبه 19 مهر1393  ساعـت 8:32 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 
شروع دوباره

تولد زندگیم 

اره متولد شدم بیست روز با مرگ دست و پنجه نرم کردم 

یالیاقت مردن نداشتم یا دعای دوستام نجاتم داد 

الان حالم بد نیست ولی زندم و این یعنی زندگی 

منم میخوام ازدواج کنم . زندگی کنم دعام کنید 

یا علی گفتیم وعشق اغاز شد 

  .-*(( MoHaMaD ))*-.  

+ تــاریـخ   شنبه 19 مهر1393  ساعـت 2:14 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

سلام به همه

ببخشید محمدو که خیلی وقته وقت نکرده اپ کنه 

بچه ها نمیدونم چرا بعضیا فک میکنن محمد بی خداس 

ببینید من بی خدا نیستم و به موجودیت خدا هم اعتقاد دارم 

درد دلهای من با با خدا لزوما بیخدا بودن نیست

خدا تو قران میگه بنده من از منه و میتونه با من درددل کنه 

منم فقط باهاش دعوام میشه بزن بزن میکنیم که همیشه

اون زورش زیاده و  با هم اشتی میکنیم 

بچه ها من دلم از فزهنگم گرفته از اجتماعی که هنوز رشد نکرده 

از اجتماعی که به غیر از گرونی و تبعض و طبقه بندی مالی مزخرفش 

بزرگترا بین جونها دارن نقش دیوار رو بازی میکنن 

فک میکنید چدای منو نگین از کجا شروع شد  از جایی که نت رفتم خاستگاری و

با اینکه ما همدیگرو میخواستیم و نقشه های زندگیمون رو کشیده بودیم

خانوادها واسه خودش دلایل مسخره اوردن  اولیش سن من 

که از نگین ده سال بزرگتر بود 

دومیش فاصله بود اونا نمیخواستن دخترشون ازشون دور بشه 

وسومیش حرفاشون بود که بابای من ساده حرف زد 

هیچکدوم ازما نپرسیدن شما هم ادمین  

باعث شد ما بدون اونا تصمیم بگیریم که خوب هم جلو رفتیم

خیلی سخت بود خیلی بدبختی کشیدیم تا بهم حلال شدیم

همه ازمون سواستفاده کردن 

حتی اون اخوندی که محرممون کرد سی برابر از من بیشتر پول گرفت  

بعدشم دروغها شروع شد  بزرگتر ها دیدن تمیتونن مارو از هم بگیرن

از احساسمون نسبت به خودشون استفاده کردن 

مامانش گفت شما بیاید من عقدتون میکنم  ما دیگه راضی شدیم

فهمیدیم شماهمدیکرو میخواین تو لحظه اخر  به من اس داد

 وقتی گفتم برو شما منو دخترم رو تنها بزار ببینم دختر از ته دل راضیه این وصلت هست

 منو قسم داد که فقط صحبته بعد من شمارو صدا میکنم تا بریم دنبال کارای عقد 

قسم خورد یه مادر به موهای سفیدش قسم خورد

من باد گرفته بودم به مادرا احترام بزارم 

ولی وقتی از اون خونه اومدم بیرون بدترین بلا رو سرم اوردن و عشقم و ازم گرفتن 

از اون روز خیلی میگذره نگین و زندانی کردن میدونم نگینم یا خام حرف شده یا 

خسته از بد رفتاریا یاهم که هنوز زندانیه

اخرین بار از یکی از اقوامش شنیدم هیچ راه ارتباطی  نداره 

و هنوز مواظبن با من تماس نگیره بچه ها اینا قصه نیست واقعیته 

اینا همش از نخواستن خانوادهاس کلی بد بختی کشیدیم

خیلی خیلی ده روز هم نشد که 

عروس و داماد شدیم به باباش گفتم دخترت ذیگه زن منه گفت 

خودم میدنم چیکارش کنم میدمش به یه افغانی ولی بهش میفهمونم حرف حرفه منه 

اینم خانواده که مارو با عشق بزرگ میکنن وگرنه محمد بی سواد بود  ؟

دزد بود ؟ معتاد بود ؟

با این همه بلا که سر من اوردن هزاران بدو بیراه به من گفتن

 ولی من یکبارم بی ادبی نکردم

محمد ی که اگه کسی بهش نگاه میکرد تا کتکش نمیزد ولکن نبود 

ولی واسه عشقم همه اینا رو تحمل کردم روز و شب کار کردم

خدا میدونه چه زلالتی کشیدم 

ولی اخرش چی شد     (   تا ما نخوایم نمیشه    ) 

این بزرگیه ؟ ولی الانم دیگه فهمیدم بعضی وقتا کسی رو که  دوست داری

باید رهاش کنی یعنی چی 

بابت این فهم که تمام اعتقاداتم و زیر سوال برد خیلی درد کشیدم 

اگه ادمها همدیگرو بخوان بهم میرسن دروغه 

خدا کمکه ادمهای عاشق میکنه  دروغه 

در کار خیر حاجت استخاره نیست دروغه 

بخود خدا دروغه دروغه

در عوض فهمیدم هرچی خانواده ها بخوان میشه ما جونها ادم نیستیم 

پول داشته باشی میتونه از خدا هم کولی بگیری 

اینا درسته 

وراجی کردم محمد و ببخشید دوستای گلم دلم محمد از این دنیا خیلی پره 

اندکی صبر سحر نزدیک است 

هر دم این بانگ برارم ازدل

وای این شهر چقدر تاریک است 

 

+ تــاریـخ   چهارشنبه 26 شهریور1393  ساعـت 6:47 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

اهای دنیا با توام  اره با توام 

چی میخوای ؟  از محمد چی میخوای ؟

دیگه چیکار باید بکنم ؟ ها 

میخوای دیگه چی ببینی؟

تو که منو از وقتی یادمه زجر دادی

تو که به هر چی دلبستم ازم گرفتیش اخه دیگه چی میگی؟

نگینم هم برو بستت نیست هرکی کنارم اومدو ازم گرفتی

اخه چرا با من دشمنی مگه من چیکار کردم ؟

من که به کسی بد نکردم  بخدا به هیچکس نارو نزدم 

به هر کس شروع کردم تا اخر ش مردونه زفتم 

نزاشتم کسی ازم دلگیر شه 

اخه چته دنیا چرا با من راه نمیایی؟من مگه چی خواستم 

من فقط یه دست میخوام دستم و بگیره یه گوش میخوام حرفمو گوش کنه 

من یه شونه میخوام وقتی بارونیم سر روش بزارم و ببارم

این زیاده ؟ ها ؟ نمیخوای بدی   نده 

فقط بزار برم  خستم داغونم کلافم تنهام 

تنهایی خیلی بده 

دوست دارم بمیرم 

دوستای خوبم گه کسی روشی واسه مردن داره بهم بگه

اخه خودم هرکاری کردم نشد 

کمکم کنید تا راحت بشم

همتون رو دوست دارم  حلالم کنید 

+ تــاریـخ   یکشنبه 16 شهریور1393  ساعـت 11:19 بعد از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

هي دختر

بيا ميخوام رازي رو برات بگم

پسرا عروسک ندارن!

درد دل کردن و حرف زدن را بلد نیستن.

نگاه کن

فقط بلدن اسباب بازي هاشون رو پرت کنن

پسرها اشک هم ندارن !!!

مي ترسند مرديشون زير سؤال بره...

مي شنوي؟؟؟ ته صداشون گريه ي بي صداست

با يه آغوش

ساده قلب هر مردي را ميشه بدست آورد

نگاش کن!!!!

وقتي خسته ست...

وقتي مريضه ...

ولي دلسوزي براش نيست...

ميدونم از پسرا ناراحتي...

ميدونم جر زني ميکنن...

بيمعرفتن...

حرف بد ميزنن...

بازي بلد نيستن

اونا تقصيري ندارن

کسي اونا رو مثل شماها ناز نکرده...

گل سر،به موهاشون نزده...

صورتشون رو نبوسيده...

اونا بجاي بوسه سيلي خوردنتا يادشون بمونه مرد بايد قوي باشه

دخترک.......

پسرا نميشکنن

مگه...

بدست دخترکي.................

."_.-*((MoHaMaD))*-._"

+ تــاریـخ   یکشنبه 2 شهریور1393  ساعـت 2:50 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

یه وقتای انقدر دلتنــگـ ـ  مـ ـے شم .....

دلتننگـ تـ ـر از هـمہ دلتـنگـ ـے هـ ـا....

 یه گـ ــوشـہ اے  تو اتاقم مـے شیــنم...

و حـ ـسرتــ هـ ـام رو مـ ‌ـے شمــ ورم...

بـاختـن هـ ـام رو و صـ ـداے شکـستن هـ ـام رو...

نمـ ـے دونم من کـ ـدوم امید رو نـا امید کـ ـردم....

کـ ـدوم خـ ـواهش رو نشنــیدم...

و بــہ کـ ـدوم  ادم دلـتنگ خـندیدم..

کـ ـہ این جوری دلــ تنـگم!!!!

 

+ تــاریـخ   یکشنبه 2 شهریور1393  ساعـت 2:34 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

تنهایی این نیست که هیچکس اطرافت نباشه!
این نیست که با کسی دوست نباشی!
این نیست که آدمی گوشه گیر و منزوی باشی!
این نیست که کسی باهات حرف نزنه!
این نیست که هیچوقت نتونی خوشحال باشی!
این نیست که کسی دوستت نداشته باشه!
تنهایی، یه حس درونیه!
تنهایی یعنی "هیچکس نمیفهمه
حالت بده

+ تــاریـخ   یکشنبه 2 شهریور1393  ساعـت 2:28 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

اینجا حریم منه و حریم قلب کوچیکم!

قفس تنهایی من و حرف های ناگفته م...

کسی دلش برام نسوزه

من این قفس را دوس دارم و تنهایم رو

تنهایی...

تنها اتفاق این روزهای منه...

+ تــاریـخ   یکشنبه 2 شهریور1393  ساعـت 2:21 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  | 

ای کاش میدونستید تو دل محمد چی میگذره 

دار و ندارم پای عشقم رفت
چیزی نموند جز درد نامحدود
این جای خالی که توی سینم هست
قبلا یه روزی جای قلبم بود

از آدمهای این شهر بیزارم
چون با یکیشون خاطره دارم
به من نگو با عشق بی رحمی
من زخم دارم تو نمی فهمی

 

غریبه ام با این خیابونا
من از تمام شهر بیزارم
از هرچی رابطه اس میترسم
از هر چی عشق من طلبکارم

به من نگو با عشق بی رحمی
من زخم دارم تو نمی فهمی

+ تــاریـخ   پنجشنبه 30 مرداد1393  ساعـت 6:19 قبل از ظهر  به قـلـم   .-*(( MoHaMaD ))*-.  |